سلام
اول: سال نو مبارک
دوم: از تاخیر سه ماهه ای که داشتم معذرت میخوام.
سوم:
تا حالا به این فکر کردید که طرز رانندگی افراد ارتباط مستقیم با نوع شخصیت اونها داره؟
به نظر من یکی از راههای شناخت آدمها رانندگی کردن اونهاست. یه مدت روی این موضوع فکر کنید و دقت کنید. مثلا کسیکه مرتب قوانین رانندگی رو زیر پا میگذاره در زنگی هم حقوق دیگران رو نادیده میگیره و اعتنایی به اونها نمیکنه. کسانیکه از بوق زیاد استفاده می کنند آدمهای عصبی هستند و زود از کوره در میرند. کسانیکه که محتاط هستند و با سرعت مجاز حرکت می کنند در زندگی انسانهایی هستند با تمانینه, مودب و قابل احترام و معمولا به حقوق دیگران تجاوز نمی کنند.
انسانهای اطراف شما چطور رانندگی می کنند؟ معترض به قوانیند یا مطیع آن؟
خود شما چطور؟؟؟؟
نویسنده :
نعیمه - ساعت ٢:۱٤ ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸
امروز درست ٢١ روزه که من به وطنم بازگشتم. درطول این مدت اینقدر سرم گرم بود که حتی وقت نمی کردم به وبلاگم سر بزنم.درست بلافاصله بعداز رسیدن سرمای سختی خوردم که هنوز هم خوب نشدم. هوا بقدری آلوده بود که حتی تابلوهای راهنمایی به زحمت قابل دیدن بودن وضعیت ترافیک هم که دیگه نگو. همه می گفتن بعد از مدتی از اومدن پشیمون میشی و برمی گردی اما این مشکلات و همه ناملایمات رو میشه تحمل کرد وقتی کنار پدر و مادر باشی. کنار دوست و خانواده بودن خیلی با ارزشه. من که دیگه دلم نمیخواد برگردم. در طول ٩ ماهی که لندن بودم با اینکه هوای عالی داشت و خیلی محسنات دیگه اما دوری از خانوادم خیلی خیلی برام سخت بود. به این نتیجه رسیدم که تو بهشت هم که باشم اما دور از پدر و مادر و دوستان اونجا برام جهنمه.
بهرحال من که از برگشتم خیلی راضیم. این مدت دروی باعث شد تا قدر اطرافیانمو بیشتر بدونم و البته دوستان خوبی هم پیدا کردم که باعث میشه زندگیمو با یه شور دیگه آغاز کنم. امیدوارم همه عزیزانی که در غربت هستند سالم و تندرست باشند و هرچه زودتر به آغوش گرم خانواده هاشون برگردند.
نویسنده :
نعیمه - ساعت ۱:۱٢ ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧

ببخشید از اینکه دو هفته در زدن مطلب جدید تاخیر شد.
همچنین عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری سیدالشهدا، تبریک به مناسبت میلاد حضرت مسیح و آرزوی سالی خوب برای همه دوستان و امیدوارم توی این هوای سرد جاتون گرم گرم باشه!!!
نویسنده :
نعیمه - ساعت ۱۱:۳۳ ب.ظ روز جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧

دو قطره آب اگر کنار هم قرار بگیرند چه می کنند؟ آن ها تصویر قطره دیگر را در خود دیده و به هم می پیوندند و یک قطره بزرگ تر تشکیل می دهند. اگر چند سنگ به هم نزدیک شوند چه می شود؟ آن ها هیچ گاه با هم یکی نمی شوند. شاید تصویر سنگ دیگر را تا حدودی در خود ببینید! هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برایمان مشکل تر و در نتجیه احتمال بزرگ تر شدمان نیز کاهش می یابد. مهارت هایی که ما در جهت آرامش، بزرگوارتر و اجتماعی تر شدن کمک خواهد کرد را به یادمان داشته باشیم: نرمی، بخشش، مدارا، پشتکار
حال چه چیزی سخت تر و مقام تر است. آب یا سنگ؟ اگر سنگی از کوه سرازیر شود و به مانعی برخورد کند چه می کند؟ اگر مانع کوچک باشد از روی آن عبور می کند. اگر متوسط باشد آن را درهم می شکند. اگر بزرگ تر باشد پشت آن می ایستد تا تقدیر بعدی چه باشد. اما آب چه می کند؟ ابتدا سعی می کند مانع را با خود همراه کند. اگر نتوانست آن گاه بدون دردسربه دنبال فرار از کوچک ترین روزنه می گردد. و اگر نتوانست صبر می کند تا به اندازه کافی قوی شود آن گاه یا از روی مانع عبور می کند و یا مانع را درهم می شکند.
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است. سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد ولی آب راه خود را به سمت دریا می یابد. در زندگی باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت جست و جو کرد. گاهی لازم است کوتاه بیاییم و گاهی نگاهمان را به سمت دیگری بدوزیم. صبور باید بود و مصصم.
چند وقت پیش یکی از دوستان عزیزم این متن را برایم فرستاد. من که خیلی لذت بردم امیدوارم شما هم لذت ببرید.
نویسنده :
نعیمه - ساعت ۱٠:٥۳ ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧





وقتی به جایگاه انسان در این جهان با عظمت نگاه می کنم می بینم انسانی که حتی از بالا در کره زمین دیده نمی شود چقدر در برابر عرش خداوند که همه این ستاره ها را در خود جای داده کوچک و ناچیز است.
حال همین انسان که کوچکترین اشرافی به جهان هستی ندارد چگونه به خیال خود درباره خلقت جهان اظهار نظر کرده گاه خود را خدا می داند و گاه منکر وجود خالق می شود و این همه عظمت را بی پایه و دلیل می شمارد و تصور می کند جهان با این همه شگفتی و زیبایی تصادفی خلق شده است.
چطور می توان پذیرفت چنین خالق توانمند و حکیمی ما را تنها برای خوشگذارانی در این سرا به حال خود رها کرده باشد.
؟؟؟
نویسنده :
نعیمه - ساعت ۳:٢٩ ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧

.
.
مـا خــدا را نـمی پـرســتیم
بلکه خـود را مـی پـرســتیم
زیراکه هر که خدا را بپرستد
خــود را فـرامـوش می کـنـد
.
.
نویسنده :
نعیمه - ساعت ٤:۳٦ ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧

تا به حال شده برای یه دوره ای از زندگیتون برنامه ریزی کنید ولی وقتی زمان اجرای اونها میرسه نتونید برنامه هارو عملی کنید؟ اگر جواب مثبته دلیل عملی نشدن برنامه ها چی بوده؟
من قبل از اینکه بیام بلاد فرنگ برای خودم کلی برنامه ریزی کرده بودم. تمرین خط، کلاس زبان، ورزش، مطالعه، گوش دادن به CD های درسی، پیاده روی و...
با خودم فکر می کردم برای عملی کردن اینهمه برنامه وقت کم میارم اما...
اما وقتی زمان عمل رسید نتونستم کاری بکنم. همیشه یا بی حوصله و دلتنگ بودم یا وقتی حوصله داشتم اونقدر کار خونه بود که دیگه وقت انجام برنامه های خودم نبود. خیلی از خودم تعجب کردم. الآن 7 ماه گذشته و هنوز که هنوزه نتونستم اونطور که میخوام باشم. نمی دونم چرا اینطوری شدم. هنوز نتونستم دلیل خوبی برای عملی نکردن برنامه هام پیدا کنم.
لطفا مرا راهنمایی کنید.
نویسنده :
نعیمه - ساعت ٩:٥٧ ب.ظ روز سهشنبه ٥ آذر ۱۳۸٧
نویسنده :
نعیمه - ساعت ۱۱:٢۳ ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٧